Join our network of non-profits, companies and individuals who believe social change can happen through design.

Become A Member
avatar

Sanaz Kazemi

karaj, Tehran, Iran

medical student /artist

Member since April 26, 2008

  • هنر زندگی : مراقبه ويپاسانا

    Education

    Vipasana2_282_

    Vipasana


    ما همگی در جستجوی آرامش و هماهنگی هستيم‌، زيرا كمبودشان را در زندگی احساس می‌كنِيم‌. همه ما گهگاه در زندگی اضطراب‌، آشفتگی‌، آزردگی‌، ناهماهنگی و درد و رنج را تجربه می‌كنيم‌ و آنگاه كه شخص بر اثر آشفتگی و اضطراب‌، دچار رنج است‌، نمی‌تواند اين رنج را به خويشتن محدود نمايد، بلكه درد و رنجش را به ديگران نيز منتقل می‌كند و اين اضطراب در فضای پيرامون او منتشر می‌شود. و هر كس كه با او در تماس باشد، دچار رنج و آشفتگی خواهد شد. بدون شك اين روش درستی برای زندگی كردن نيست‌.

    انسان بايد با خويشتن و نيز با ديگران در صلح و آرامش باشد. به هر حال انسان موجودی اجتماعی است و ناچار بايد در اجتماع زندگی كند. با مردم زندگی كند و با آنها در ارتباط باشد.

    چگونه می‌توانيم در صلح و آرامش زندگی كنيم‌؟ چگونه می‌توانيم تعادل درونی خود را حفظ نمائيم و در پيرامون خويش تعادل و هماهنگی ايجاد کنيم تا ديگران نيز بتوانند در صلح و آرامش و تعادل به سر برند؟

    عوامل منفی چگونه در ذهن ايجاد می‌شوند؟ با بررسی‌های پياپی‌، روشن شده ، زمانی كه رفتارِ ديگران مطابق ميلمان نيست و يا پيش‌آمدها موافق طبع ما اتفاق نمی‌افتند، ناراحت و افسرده می‌شويم‌. وقتی كه ناخواسته‌ها پيش می‌آيند، دچار تنش می‌شويم و زمانی كه خواسته‌ها اتفاق نمی‌افتند و موانعی بر سر راه ما وجود دارند، بار ديگر تنش و هيجان وجودمان را در خود می‌گيرد و درونمان بسته و گره خورده می‌شود


    در سراسر زندگی‌، همواره ناخواسته‌ها اتفاق می‌افتند. خواسته‌ها نيز گاه روی می‌دهند و گاه پيش نمی‌آيند. جريان واكنش ‌دائمی انسان به اين مسائل‌، گره‌های عصبی را بوجود می‌آورد و اين گره‌ها، كل ساختارِ جسمانى و ذهنی انسان را تحت فشار قرار می‌دهند و ذهن را از عوامل منفی لبريز می‌كنند. در نتيجه‌، زندگی به عذاب و مصيبت تبديل می‌شود.

    حال‌، يک روش ‌حل مشكل آنست كه از بروز حوادث نامطلوب در زندگی جلوگيری كنيم‌، بطوريكه همه چيز دقيقاً مطابق خواسته‌ها و اميالمان اتفاق بيفتد. برای اينكار بايد قدرتی آنچنانی بدست آوريم و يا آنكه به هنگام نياز، شخصی قدرتمند به كمكمان بيايد تا هيچ ناخواسته‌ای روی ندهد و همگی خواسته‌هامان عملی شوند. امّا چنين چيزی ممكن نيست‌.

    هيچ كس در اين جهان وجود ندارد كه بتواند به تمامی آرزوهايش برسد و در تمام طول عمر، همگى رويدادها مطابق ميل او باشند و هرگز ناخواسته‌ای برايش اتفاق نيفتد. حال اين سئوال پيش می‌آيد كه‌: چگونه می‌توان به هنگام برخورد با ناخواسته‌ها از عكس‌العمل‌های كوركورانه اجتناب كرد؟ چگونه می‌توان از ايجادِ تنش جلوگيری نمود؟ چگونه می‌توان در مقابل ‌عوامل ‌نامطلوب‌، آرامش و توازن خويش را حفظ كرد؟


    در روزگاران گذشته در كشور هندوستان و ساير كشورها، مردم ‌دانا و روحانيون‌، اين مسئله را مورد بررسی قرار دادند. موضوع ‌درد و رنج انسان را مطالعه كردند و برای آن راه ‌حلی يافتند: زمانی كه برای شخص ناخواسته‌ای پيش می‌آيد و انسان با ايجادِ خشم‌، ترس يا هر نوع منفی‌گرايی ديگر، نسبت به آن موضوع واكنش نشان می‌دهد، در چنين وضعيتی‌، بايد هر چه سريع ‌تر توجه خود را به موضوع ديگری معطوف نمايد. مثلاً برخيزد، ليوانی آب بنوشد. تا با اين عمل‌، مانع تكثير و افزايش ‌خشم شده و از آن حال بيرون بيايد. يا آنكه به شمارش اعداد بپردازد. يك‌، دو، سه‌، چهار .... يا آنكه كلمه يا جمله‌ای را تكرار كند. يعنى ذكر، مانترا، نام حق يا شخصی روحانی را كه به او اعتقاد دارد، تكرار نمايد.

    در اين حال ذهن منحرف شده و انسان تا حدودی از چنگ افكار منفی و خشم رها می‌شود،اين كارها موثر واقع می‌شد و نتيجه می‌داد. هنوز هم نتيجه می‌دهد. با چنين تمرينی‌، ذهن از آشفتگی رها می‌شود امّا در حقيقت‌، اين عمل تنها در سطح ‌آگاه ذهن موثر می‌افتد. يعنی با منحرف كردن توجه‌، عوامل ‌منفی را به سطوح ناخودآگاه ذهن سوق می‌دهيم و در آنجا همچنان به توليد و تكثير ناپاكی‌ها می‌پردازيم‌.

    در اين حال‌، در سطوح بيرونی‌، لايه‌ای از آرامش و تعادل ايجاد می‌شود امّا در اعماق ‌ذهن‌، آتشفشان خاموشی از منفی ‌گرايی‌های سركوب شده وجود دارد كه دير يا زود فوران كرده ، با شدت منفجر خواهد شد. افراد ديگری در جستجو و شناخت حقيقت درونی‌، گامی فراتر نهادند و با تجربه واقعيت ‌مربوط به جسم و ذهن خويش‌، متوجه شدند كه منحرف كردن توجه‌، تنها سبب گريز از مسئله می‌شود. فرار، يك راه حل بشمار نمی‌آيد، بلكه بايد با مشكل روبرو شد. هرگاه كه عوامل منفی در ذهن پديدار شوند، بايد آنها را مشاهده كرد. بايد با آنها رو در رو قرار گرفت‌. به محض آنكه عوامل منفی ‌ذهن را مشاهده كنيد، قدرتشان را از دست می‌دهند و از ميان می‌روند. ريشه‌كن می‌شوند.


    اين راه حل بسيار خوبی است‌. مانع از افراط و تفريط می‌شود. يعنی از سركوب كردن‌عوامل‌، يا آزاد گذاشتن آنها، هر دو جلوگيری می‌كنيم‌. انتقال عوامل منفی به ضمير ناخودآگاه‌، آنها را از ميان نمی‌برد. ابرازِ اين گونه احساسات به صورت گفتار و كردار نيز مشكلات بيشتری را ايجاد می‌كنند. امّا اگر انسان بتواند تنها به مشاهده آنها بپردازد، آن وقت ناپاكی‌ها از ميان خواهند رفت و هر عامل منفی كه از ميان برداشته شود، از قيد آن خلاص می‌شويم‌.

    اين راه حل بسِيار جالبی است‌، امّا آيا به راستی عملی نيز هست‌؟ آیا يك انسان عادی می‌تواند به آسانی با عوامل منفی روبرو شود؟ هنگامی كه خشم بروز می‌كند آنچنان به سرعت مغلوب آن می‌شويم كه مجال توجه به خشم را پيدا نمی‌كنيم‌. آن وقت تحت تاثير آن‌، مرتكب اعمالی می‌شويم و يا حرف‌هايی می‌زنيم كه سبب آزار خود و ديگران می‌گرديم و وقتی كه خشم فروكش می‌كند، به گريه و زاری و توبه پرداخته‌، از خدا و آن شخص رنجيده‌، طلب بخشايش می‌كنيم و به رفتار اشتباه خود اعتراف می‌نمائيم‌. امّا بار ديگر، زمانی كه در موقعيت مشابهی قرار می‌گيريم‌، مجدداً به همان صورت ‌قبل واكنش نشان می‌دهيم‌. بنابراين تاسف دردی را دوا نمی‌كند.

    مشكل در آن است كه ما از زمان شروع فعاليت ‌ناپاكی‌های ذهن بی‌خبريم‌. اين عوامل‌، در لايه‌های زيرين و عميق ناخودآگاه ‌ذهن‌، شروع به فعاليت می‌كنند و هنگامی كه به ضميرِ خودآگاه می‌رسند، دارای آنچنان قدرتی هستند كه شخص مغلوبشان می‌شود بطوريكه قادر به مشاهده آنها نخواهد بود.


    در اين صورت بايد يك منشی خصوصی داشته باشيم‌، تا به محض شروع ‌عصبانيت‌، به ما بگويد: آقا توجه كن‌، خشم دارد می‌آيد! و از آنجائی كه ما از زمان شروع عصبانیت بی‌خبر هستيم‌، بايد سه منشی داشته باشيم كه در سه نوبت به ما خدمت كنند! حالا باز فرض می‌كنيم كه از نظر مالی مشكلى نداشته باشيم .

    در اين صورت هم ‌، باز به محض‌ شروع ‌عصبانيت‌، منشی خواهد گفت‌: اوه آقا، نگاه كنيد عصبانيت شروع شده‌! اولين واكنش ما آنست كه كشيده‌ای به صورتش زده وبه او بد و بيراه بگوئيم "احمق فكر می‌كنی برای آن پول می‌گيری كه اينها را به من ياد بدهی‌؟" در چنين حالتی‌، آنچنان تحت تاثير خشم قرار داريم كه هر نصيحتی بی‌فايده است‌.

    حالا حتی اگر فرضاً عقل بر ما حاكم شود و منشی خود را سيلی نزنيم‌، و در عوض از او تشكر كنيم‌، نوبت نشستن و نگاه كردن به خشم می‌رسد! امّا آيا چنين چيزی ممكن است‌؟ به محض آنكه چشممان را ببنديم ، به خشم توجه كنيم و به آن نگاه كنيم‌، موضوع و موردِ ايجادِ خشم به ذهنمان می‌رسد. شخص یا موردی كه سبب‌ عصبانيت ‌ما شده‌، به ذهنمان می‌آيد. در اين صورت ديگر به خشم نگاه نمی‌كنيم بلكه فقط عوامل خارجی را كه موجب احساس خشم شده‌اند می‌بينيم‌. كه اين عوامل باز هم سبب ‌افزايش خشم ما ميگردند

    اين هم راه ‌حل ‌صحيحی نيست‌. مشاهده هيجانات منفی كه به صورت انتزاعی و مجرّد هستند، بدون دخالت دادن عوامل ايجاد كننده آنها، بسيار مشكل است‌. با وجود اين‌، آن كس كه به حقيقت نهايی رسيد، راه ‌حل واقعی را نيز بدست آورد. وی كشف كرد كه هرگاه نوعی آلودگی و ناپاكی در ذهن ايجاد شود، همزمان با آن دو نوع تغيير جسمانی نيز روی می‌دهد. اولين تغيير آن است كه نفس ريتم ‌طبيعی ‌خود را از دست می‌دهد. يعنی با ايجادِ عوامل ‌منفی در ذهن‌، نفس تند و خشن می‌شود كه مشاهده چنين تغييری آسان است‌.


    در سطوحی ظريف ‌تر، نوعی عكس‌العمل ‌بيوشيمياِيی نيز صورت می‌گيرد و حس‌هايی در بدن بوجود می‌آيند. هر نوع آلودگی ذهنی‌، سبب ‌ايجادِ نوعی حس درونی‌، در قسمت‌های مختلف بدن می‌گردد.

    اين راه حل عملی است‌. برای يک فرد عادی مشاهده آلودگی‌های ذهنی مانند ترس‌، خشم يا شهوت غيرممکن است‌، امّا با آموزش و تمرين صحيح، مشاهده تنفس و حس‌های جسمانی برای شخص آسان می‌شود و اين تغييرات دوگانه‌، با آلودگی‌های ذهنی ارتباط مستقيم دارند.

    تنفس و حس‌های جسمانی‌، به دو صورت مفيد واقع می‌شوند. اوّل آنكه به صورت منشی خصوصی عمل می‌كنند، يعنی به مجرّد آنكه آلودگی ذهنی ايجاد شود، نفس حالت طبيعی خود را از دست می‌دهد. فريادش بلند می‌شود كه‌: نگاه كن اشكالی پيش آمده‌! در اين حال ديگر نمی‌توانيم او را سيلی بزنيم‌، بايد اخطار او را بپذيريم‌. حس‌های جسمانی دیگر نيز به همين ترتيب ما را آگاه می‌كنند. آنوقت با اين آگاهی‌، به مشاهده تنفس و حس‌های جسمانی می‌پردازيم و متوجه می‌شويم كه با اين عمل‌، آلودگی‌های ذهنی به سرعت از ميان می‌روند.

    اين پديده جسمی - ذهنی مانند سكه‌ای دو رويه است‌. در يك روی سكه‌، افكار و هيجاناتی كه در ذهن ايجاد می‌شوند، قرار دارند و در آن سوی ديگر سکه‌، تنفس و حس‌های جسمانی قرار گرفته‌اند. هر نوع فكر یا هيجان و هر نوع آلودگی ذهنی‌، همزمان‌، در تنفس و حس‌های جسمانی ما اثر می‌گذارند. به اين ترتيب با مشاهده تنفس و حس‌های جسمانی‌، در واقع به مشاهده آلودگی‌های ذهنی می‌پردازيم ‌و به جای فرار از حقيقت‌، با واقعيت به همان شكل موجود روبرو می‌شويم‌. آنگاه می‌بينيم كه اين ناپاكی‌ها قدرت خود را از دست می‌دهند و ديگر نمی‌توانند مانند گذشته بر ما غلبه كنند و اگر در اين كار مداومت نشان بدهيم‌، ناپاكی‌ها بکلی محو می‌شوند و ما به صلح و شادمانی دست می‌یابيم‌


    به اينترتيب‌، روش خودنگری‌، واقعيت را از هر دو جنبه بيرونی و درونی آن به ما نشان می‌دهد. در گذشته با چشم باز، به عوامل بيرونی نگاه می‌كرديم و از حقيقت درونی غافل بوديم‌. هميشه علل ‌خشنودی خويش را در بيرون جستجو می‌كرديم و از واقعيت‌های درونی بی‌خبر بوديم و هرگز نمی‌دانستيم كه علت درد و رنج در درون خود ما است‌. درد و رنج بر اثر واكنش‌های كوركورانه‌، نسبت به حس‌های خوش و ناخوش ايجاد می‌شود.

    اكنون به كمك آموزش می‌توانيم روی ديگر سكه را مشاهده كنيم‌. می‌توانيم در عين حال از تنفس خود و نيز از آنچه كه در درونمان می‌گذرد آگاه شويم‌. ياد می‌گيريم كه بدون از دست دادن ‌تعادل ذهن‌، نفس يا حس‌های جسمانی ديگر را شاهد باشيم‌. در اين هنگام‌، ديگر واكنش نشان نمی‌دهيم و به درد و رنج خود نمی‌افزائيم‌. در عوض به آلودگی‌های ذهن فرصت می‌دهيم تا آشكار شده و سپس از ميان بروند.

    هر قدر شخص اين تكنيك را بيشتر تمرين كند، با سرعت بيشتری از منفی‌گرايی‌های ذهن آزاد می‌شود. به تدريج ذهن از ناپاكی‌ها رها شده ، به خلوص و پاكی می‌رسد. يك ذهن پاك‌، همواره لبريز از عشق پاک‌، شفقت، مهرو محبت ، عشق بدون خودخواهی‌، نسبت به دیگران است‌. يك ذهن پاك‌، نسبت به شكست‌ها و رنج‌های ديگران همدردی دارد و از موفقيت‌ها و شادمانی‌های آنها خرسند می‌شود و در مقابل هر نوع موقعيتی‌، تعادل و توازن ‌خويش را حفظ می‌كند.

    زمانی كه كسی به اين مرحله برسد، الگوهایِ کلیِ زندگيش تغيير می‌كنند. ديگر ممكن نيست كه با گفتار يا كردارش باعث بر هم زدن آرامش و شادی ديگران شود. در عوض با ذهنی متعادل‌، نه تنها خود به آرامشِ درونی می‌رسد، بلكه به آرامش ديگران نيز كمك می‌كند و فضای پيرامون او از صلح و هماهنگی لبريز می‌گردد و اين چنين‌، ديگران را نيز تحت تاثير قرار می‌دهد.


    با فراگيری حفظِ تعادل در مقابلِ ‌تجربه‌هایِ درونی‌، انسان می‌آموزد تا عدم وابستگی را در مقابله با شرايط بيرونی نيز در خود پرورش دهد، امّا اين عدم وابستگی به معنای فرار يا بی‌تفاوتی نسبت به مسائل دنيوی به حساب نمی‌آيد. يك مراقبه‌گر ويپاسانا، نسبت به رنج‌های ديگران حساس‌تر شده و نهايت سعی خود را برای تسكينِ آلام آنان به كار می‌برد. در اين راه وی نه با ذهنی آشفته‌، كه با ذهنی لبريز از مهر و شفقت و توازن عمل می‌كند. او عدم دلبستگی معنوی را می‌آموزد. می‌آموزد كه چگونه با تعهدِ كامل عمل كند. چگونه يكپارچه در خدمت ديگران باشد و در عين حال تعادلِ خويش را نيز حفظ نمايد. به اين ترتيب انسان همچنان كه برای صلح و شادمانی ديگران می‌كوشد، خود نيز در صلح و شادمانی زندگی می‌كند.

    این همان آموزش شخص روشن ضمير(بودا) است‌. هنرزندگی کردن است‌. بودا هرگز هيچ گونه مذهبي يا ايسمی را ايجاد نكرد. هرگز از پيروانش اجرای مراسم یا تشريفات بی‌محتوا و كوركورانه را درخواست نكرد. در عوض به آنها آموخت تا با تجربه مشاهده حقايق درونی‌، بتوانند طبيعت را نيز به همان صورت ‌واقعی مشاهده كنند.

    بر اثر نادانی‌، انسان غالباً عكس‌العمل‌هايی بروز می‌دهد، كه برای خود و ديگران مضّر است‌، امّا با پرورش بينش و بصيرت‌، بصورت مشاهده واقعيت‌، به همان شكل ‌موجود، انسان از عادتِ واكنش نشان دادن‌، رها می‌شود. هنگامی كه واكنش‌های كوركورانه متوقف گردند، آنگاه شخص توانائی انجام‌عمل‌ صحيح را بدست می‌آورد. عملی كه از ذهنی متعادل و آسوده ناشی می‌گردد. از ذهنی كه حقيقت را می‌بيند و درك می‌كند، وچنين عملی بدون ترديد، مثبت و خلاق و مفيد خواهد بود.

    بنابراين لزوم خودشناسی‌ كه پند همه مردمان خردمند است‌، آشكار می‌شود.


    انسان نبايد خويشتن را با بهره‌گيری از منطق عقلانی و يا براساس ايده‌ها و نظريه‌ها شناسايی كند. نبايد براساس احساسات و هيجانات و يا اعتقادات و ايمان مذهبی به شناخت خود بپردازد و كوركورانه شنيده‌ها و خوانده‌ها را باور نمايد. چنين شناختی كافی نيست‌. انسان بايد حقيقت را در سطح ‌عملی و تجربی ‌آن به دست آورد. بايد واقعيتی را كه در اين پديده جسمی - ذهنی وجود دارد، مستقيماً تجربه نمايد. اين تنها روشی است كه ما را ياری می‌دهد تا از ناپاكی‌ها و درد و رنجمان بيرون آمده و به رهايی برسيم‌.

    اين تجربه مستقيم از واقعيت درون خويش و اين تكنيك خودنگری‌، همان مديتيشن ويپاسانا می‌باشد. در زبان هندی رايج در زمان بودا ،" پاسانا" به معنای نگاه كردن و ديدن با چشمان باز بود، امّا ويپاسانا به معنای مشاهده هر چيز به شكل واقعی آن است و نه بصورتی كه به نظر می‌آيد. بايد در حقيقت ظاهری رخنه كرد تا به حقيقت نهايی ساختارِ جسم و ذهن رسيد.

    زمانی كه انسان چنين حقيقتی را تجربه می‌كند، می‌آموزد كه واكنش‌های كوركورانه را متوقف سازد و از ايجادِ آلودگی‌های ذهنی جلوگيری نمايد. در اين صورت‌، آلودگی‌های قديمی به طور طبيعی و به مرور پاك می‌شوند و از ميان می‌روند. آنگاه انسان از درد و رنج رها شده ، به شادمانی می‌رسد. در هر دوره آموزش ويپاسانا سه مرحله تعليم داده می‌شود. اوّل آنكه شخص بايد از هرگونه كردار و گفتاری كه سبب بر هم زدن صلح و آرامش ديگران باشد خودداری نمايد.

    هيچكس نمی‌تواند در حالی كه با كردار و گفتارش به افزايش آلودگی‌های ذهنی می‌پردازد، برای رها شدن از اين ناپاكی‌ها تلاش كند. بنابراين اجرای اصول اخلاقی‌، اولين قدم لازم برای اين تمرين است‌. انسان‌، متعهّد می‌شود كه از کشتن‌، دزدی‌، رفتار نادرست جنسی‌، دروغگويی و حرفهای ناهنجار‌، مصرف مسكرات و مواد مخدّر پرهيز كند. با خودداری از انجام چنين اعمالی‌، شخص به ذهن مجال آسودگی می‌دهد تا به كارِ يادگيرى بپردازد.


    مرحله بعدی‌، تسلط يافتن بر ذهن ناآرام و وحشی است‌، كه با تمرين تمركز بر روی نفس انجام می‌گيرد. در اين مرحله‌، انسان سعی می‌كند كه تا حد امكان مدتی طولانی‌، توجه خود را بر نَفَس متمركز سازد. اين كار، تمرين تنفسی یا تنظيم نفس نيست‌. بلكه شخص‌، نفس طبيعی را به همان شكل كه هست مشاهده می‌كند. آنچنان كه وارد می‌شود و آنچنان كه خارج می‌شود. به اين ترتيب‌، ذهن آرامتر شده و از تسلّطِ عوامل ‌منفی و خشن بيرون می‌آيد. همزمان با اين عمل‌، ذهن متمركز شده هوشيار و مو شكاف می‌شود و برای تلاش در راه كسب بصيرت‌، آماده می‌گردد.

    اين مراحل دوگانه‌، يعنی برخورداری از اصول اخلاقی و تسلط بر ذهن‌، ضرورت كامل دارند و مفيدند. امّا بدون بهره‌گيری از مرحله سوّم منجر به سركوبی نفس می‌شوند. در مرحله سوم به كمك پرورش بصيرت و شناخت ‌طبيعت ‌خويش‌، آلودگی‌های ذهنی را می‌زدائيم‌، كه اين همان ويپاسانا است‌. ويپاسانا تجربه حقايق درونی‌، به كمك مشاهده منظم و بی‌غرضانه پديده‌های دائم‌التغيير جسم و ذهن است كه به صورت حس های درونی ظاهر می‌شوند. پاك كردن آلودگی‌های ذهن‌، از طريق ‌مشاهده خويشتن‌، نقطه اوج تعليمات بودا است‌.

    اين تجربه برای همگان عملی است‌. همه انسان‌ها با مشكل درد و رنج روبرو هستند. اين بيماری جهان شمول است و درمانی جهان شمول طلب می‌كند. به درمان‌های فرقه‌ای نيازی ندارد. وقتی كه كسی به خاطرِ خشم در درد و رنج و عذاب است‌، خشم او، بودائی‌، هندی يا مسيحی نیست‌. خشم - خشم است‌. زمانی كه كسی در نتيجه عصبانيت دچار آشفتگی می‌شود، اين آشفتگی مسيحی يا بودائی يا هندو يا اسلامی نيست‌. اين بيماری جهان شمول است و درمان آن نيز بايد جهان شمول باشد.


    ويپاسانا چنين درمانی است‌. كسی نمی‌تواند با چنين شيوه‌ای از زندگی‌، كه به صلح و تعادل ديگران احترام می‌گذارد، مخالفت كند. كسی نمی‌تواند با عمل ‌كنترل ذهن مخالف باشد. هيچكس با تقويت بينش و بصيرت نسبت به حقيقت درون‌، كه سبب ‌رهايی ذهن از عوامل منفی می‌شود، مخالف نيست‌. ويپاسانا راه و روشی جهانی است‌.

    مشاهده واقعيت‌، به شكلی كه هست‌، از طريق مشاهده حقيقت درونی است‌، به معنای شناخت خويشتن در سطح تجربی و حقيقی است‌. همچنان كه شخص به تمرين ادامه می‌دهد، از درد و رنجی كه بر اثر آلودگی‌های ذهنی ايجاد شده رها می‌گردد. از حقيقت فاحش و ظاهری و خارجی‌، به حقيقت نهايی جسم و ذهن نفوذ می‌كند. آنگاه از اين مرحله نيز عبور كرده ، حقيقتی را كه ماورای حوزه جسم و ذهن و حيطه محدود نسبيت است‌، تجربه می‌نمايد. به حقيقت ‌رهايی مطلق از همه آلودگی‌ها، ناپاكی‌ها و رنج‌ها می‌رسد. بر اين حقيقت نهايی نمی‌توان نامی نهاد. اين هدف نهايی همه انسان‌ها است‌.

    باشد كه همگی شما به حقيقت ‌نهايی دست يابيد.

    باشد كه همه انسان‌ها از آلودگی‌ها و درد و رنجشان آزاد شوند.

    باشد كه همگی از شادی حقيقی‌، آرامش حقيقی و هماهنگی حقيقی لذت ببرند.

    باشد كه همه موجودات شاد باشند.


    متن بالا براساس سخنرانی آقای س‌. ن‌. گويانكا در برن‌، سوئيس؛ تحت نظر آکادمی بين المللی ويپاسانا در هند تهيه گرديده است‌. with thanks from:http://www.iran.dhamma.org/honarezendegi.htm

Leave a Response

Cancel Response

Fields marked * are required


No file selected (must be a .jpg, .png or .gif image file)


Once published, you will have 15 minutes to edit this response.

Cancel

Life is perfect.

Contact Sanaz Kazemi

My Interests

  • Industrial Design
  • Environmental Design
  • Communication Design
  • Fashion Design
  • Audio/Visual Design

Just one Allumonde Ring...


Can pay for the hospitalization of a child dying of severe malnutrition.
Click here to support the Global Action Foundation with an Allumonde Ring.