http://www.cultureofiran.com/#
Join our network of non-profits, companies and individuals who believe social change can happen through design.
Become A MemberIran
Member since April 26, 2008
Arts & Culture
http://www.cultureofiran.com/#
Posted April 01, 2010
Responses (3)
Peace
Sometimes I just think that what is necessary for life. we should take care of others... we are not alone here, we were put here in this time and this place to do something to make the world a better place, do you think we were put here for something less?
Posted March 26, 2010
Responses (0)
Arts & Culture
دی خیال تو بیامد به در خانه دل / در بزد گفت : " بیا در بگشا، هیچ مگو " دست خود را بگزیدم که " فغان از غم تو " / گفت : " من آن توام دست مخا هیچ مگو" گفتم : " این جان مرا گرد جهان چند کشی؟ " / گفت : " هرجا که کشم زود بیا هیچ مگو" گفتم : " ار هیج نگویم تو روا می داری / آتشی گردی و گویی که در آ ، هیج مگو؟ " همچو گل خنده زد و گفت : " در آ تا بینی / همه آتش سمن و برگ و گیاه هیچ مگو " همه آتش گل گویا شد و با ما می گفت: " جز ز لطف و کرم دلبر ما هیچ مگو "
Posted February 24, 2010
Responses (0)
Arts & Culture
نام تو شد روشنی ذکر خموشان هلهله و هروله کوزه به دوشان
این همه تصویر تویی در شب روشن
تا که ببینند تو را آینه پوشان
حلقه ی گل حلقه ی دف حلقه ی گیسو
حلقه به حلقه است شب حلقه به گوشان
دامنه ی عشق تو چون دامن دریا
آمدنم سوی تو چون رود خروشان
از دم تو زنده شود هستی عیسی
آب بقا را ز لبت شعله بنوشان
من اگر آن مغربی ام مشرق مطلق
جان مرا جامه ای از نور بپوشان
Posted February 24, 2010 in A Leg To Stand On
Responses (0)
Arts & Culture
به نام بی نام او قیصر امین پور
پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچکس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند
کج گشودی ...
Posted February 24, 2010
Responses (0)
Peace
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present. ...
Posted February 15, 2010
Responses (2)
Communication
my friends could add me ( Sanaz Kazemi) on facebook now...
Posted January 17, 2010 in A Leg To Stand On
Responses (0)
Environment
please visit: www.suprememastertv.com
Posted January 10, 2010
Responses (0)